410

یادت باشه با هیچکس اوتقدر صمیمی نشی که نتونی جمعش کنی. مخصوصا آدمهایی مث ییل که گارد تدافعی و بعضا حمله ای دارن. خیلی این بچه سیستم حمله اش فعال شده. باید با این هم فاصله ام رو حفظ کنم. اون از آقای دوس پسر که کلی لیچار بارم کرد. که دور خودت حصار کشیدی. یکی نیس بش بگه آخه تو فوضولی؟ آی هیت اوری وان!


منبع این نوشته : منبع

412

دیروز یکی از فسقلیا بهم گفت میشه دستتو ببینم؟ فکر کردم میخواد لاکم رو ببینه. دستمو دادم دستش تا ببینه. یهو پشت دستمو بوسید. گفتم این چه کاری بود کردی؟ گفت آخه دوست دارم. کفتم منم دوست دارم و خودم رو هم قدش کردم و صورتشو بوسیدم. واقعا غش نکنم براش؟؟؟



منبع این نوشته : منبع
دوست دارم

407

بچه ها نشستن به امتحان دادن و منم بیکار پشت میزم. جیش دارم اما نمیتونم کاریش کنم. عاشق این جلسه های آخرم که جاهامون عوض میشه. من میشینم مث خانوما و اونا میفتن به تکاپو. هرچی بیشتر نگاهشون میکنم میبینم بیشتر از تک تکشون بدم میاد. دست خودمم نیست. هی میگم بابا اینا نفهمن وجودشون و ذاتشون همینطوریه. هی میبینم نه. نمیتونم دوسشون داشته باشم. البته جز یکی دوتاشون که صاف و رو راستن و یکی که فوق العاده شاگرد خوبیه. بقیه چندشن. مخصوصا اون غرور کاذبه، اون بچه غوله، اون مدرسه ایه و اون ریشوعه.... آخ که چقدر گشنمه. دلم یه چیز گرم خوشمزه میخواد. چند روزه ها. اما خب از شنبه که دانشگاه رفتم، یعنی در واقع از روز قبلش یه وعده درست و حسابی نخوردم. این کله خر که ته نشسته فک میکنه من نمیفهمم داره تقلب میکنه؟ خر باباته فسقلی! چقدرم بهم لبخند میزنه... دوس ندارم ترم دیگه بیام. البته از طرفی هم مطمعنا ترم دیگه با اینا نخواهم بود وکلاس راحت تری خواهم داشت. اما خب کی کارهای پایان نامم رو بکنه؟ نمیدونم... استاد که گفت کلاساتو کم کن. اما مگه پول تو جیبیم رو استاد میده؟  خدا کنه بفهمم اینجا قراره ساعتی چند باهام حساب کنن. اون یکی آموزشگاه پدسگ که یه قرونم کف دستم نذاشته هنوز از اول مهر. حالا ایشالا این هفته تصمیممو میگیرم. این هفته حتما وقت کنم پیش یه مشاور برم. هرچند که تو تصمیمم به نظرم کار درستی میکنم و از نظر روانی آرومم. اما بهتره که با یه اهل فن مشورت کنم. البته دیشبم احساس میکنم دندون قروچه کردم تو خواب...



#من_و_مونولوگهام


-پس از تصحیح: چقددددر تقلب کرده بودن! چطور من نفهمیدم!ـ البته به جز اون یه مورد که ته نشسته بود و کتابش رو ازش گرفتم ;)


منبع این نوشته : منبع
البته ,میکنم

409

خیر سرم اومدم کاراملا رو تو قالب خالی کنم که تا به جوش برسه یه کار کرده باشم. تا سر برگردوندم دیدم شد آنچه شد. شانس آوردم مامان تازه از آشپزخونه رفته بود. با چه گانگستربازی گازو پاک کردم بماند. بعد از عمری لاک جگری زده بودم که اونم همش لب پر شد :|


-استاد هنوز از چهارشنبه پی امم رو سین نکرده.

-خودمم از چهارشنبه رو استندبایم.

-چه کنم چیکار کنم تا دل من ساز شود.


منبع این نوشته : منبع

408

ویندوز رو عوض کردیم. الان دارم دونه دونه نرم افزارامو نصب میکنم. ایش. چه کار بیهوده ای! امیدوارم دیگه اسیر ویروس نشه لپ تاپم تا کارامو با فراغ بال انجام بدم ایشالا. البته یکی از رماش رو دراوردیم. اما خب کنده لامصب. حالا ایشالا حالش خوب شه. ایشااااالا

آخه خانوم دکتر! آخه لامصب! آخه نود تومن واسه چهل دقیقه مشاوره؟ اون هم بنا بر تشخیص خودت؟ آخه انصافت کجاس؟ به کدامین گناه؟ من بگم غلط کردم و برگردم به رابطه غلطم بهتر نیس آیا؟ تا برم مشاوره بگیرم با این هزینه هنگفت! اون وقت اگه بهم بگه بهم بزنین که خودم از قبل هم همین تصمیمو گرفتم. نود تومن بدم که تاییدم کنه؟ اگه هم بگه که نه بمون و با هم بسازید و به درد هم میخورید اونوقت نود تومن هیچ؟ البته اون موقع میتونم پولشو از خود خان بگیرم! الان من چه کنم آیا؟ آخه عروسی نین هم در پیشه، کفش و کیف و شال و کادو... هی خدا. قربون کرمت....

تازه امروز بعد از دو سه هفته از شروع ترم جدیدم خانوم مدیر آموزشگاه میفرماین جمع ساعتهات رو بنویس برامون تا چکت رو   اوکی کنیم. اوه چه دست و دل بازید شما. حالا تاریخ چکتون کی هست! انگار شما خود چلاقید که چهار تا عدد رو جمع بزنید. آقا جیب ما رو نزنید فقط انصافا!



منبع این نوشته : منبع
تومن